پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

 

دیروز مثلا به موقع از شرکت اومدم بیرون که برم خونه بشینم فرانسه بخونم. اول این که به جای مسیر مستقیم، از کلی خیابون پیچ در پیچ زدم اومدم و واسه خودم ماجراجویی کردم. خیابون‌ها اسم‌های بامزه‌ای هم داشتند: قابوسنامه و چی‌چی‌نامه (اسمش یادم رفته) و کوچه زاهدان و بانه و غیره. بعد رفتم شهر کتاب فقط یه پیکسل ناقابل همینگوی بخرم به مبلغ 2500 تومن و بیام بیرون و پول خرج نکنم. اما پیکسل همینگوی و جامدادی فلزی روباه رو برده بودند. من هم با یه بسته استیکر گربه در حالت‌های مختلف و یه جاکلیدی خرچنگ پارچه‌ای اومدم بیرون. 14000 تومن شد :|  بعد طبقه بالا روی قسمت کتاب‌های تازه انتشار یافته دیدم نشر ثالث یه کتاب مفصل جدید داده بیرون و گزارش‌هایی که همینگوی توی روزنامه ‌نگاری‌هاش نوشته را آوردن. چرا دقیقا وقتی من می‌خوام پول جمع کنم باید یه همچین کتابی چشمم رو بگیره؟ :| با خودم قرار گذاشتم حتما بگیرمش. چشمم کور این ماه رو دیگه خیلی صرفه‌جویی می‌کنم و فقط وقتی چیزی جایی تخفیف گذاشتند می‌رم. ولی باید حتما از خود نشر ثالث بگیرمش چون تا حالا از اون تو کتاب نخریدم. به هر حال... راه افتادیم رفتیم بریم خونه، دوباره دیدم یه داروی گیاهی هست به اسم نوراگل واسه بی‌خوای دوستم معرفی کرده بود و رفتم اونو بخرم... بعد... دوباره ولخرجی توی داروخونه... نمی‌دونم چرا بعضی وقتا اصلا نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم... بابت خرید خرچنگ ناراحت نیستم، چون معمولا کلیدام میرن ته کیفم و گم میشن یه ساعت دنبالشون باید بگردم. خرچنگ گنده است و وقتی به کلیدام وصله به راحتی دست میکنم تو کیف و بدون زیر و رو کردن دل و روده کیفم، سریع پیداش می‌کنم. اما بعضی اوقات همین جوری بی‌هدف پول خرج می‌کنم... الان از دست خودم ناراحتم. هی دارم روی کاغذ می‌نویسم I hate myself. 

   + پرکلاغی ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()