پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

 

امشب کلی با یکی از دوستام داشتم حرف میزدم. از آدمها و بیمسئولیتهاشون میگفتم. انگار نه انگار وقت و برنامه ریزی دیگران براشون مهمه، و بیشتر از اون از بی ادبی هاشون وقتی پیامهات رو میخونن و جواب نمیدن.

راستش دوست نداشتم با کسی در موردش حرف بزنم اما داشتم خودم رو هی میخوردم و اعصابم خورد بود. حرف زدن با این دوست راحت ترم کرد اما خب... مجبور به غیبت کردن هم بودم. به هر حال اون حق رو به من داد.

راستش رو بخواید دارم فکر میکنم یه سری آدمها رو از لیست مراوداتم حذف کنم. شاید آدمهای بدی نباشن و ته دلشون چیزی نباشه؛ اما این بینظمیهاشون، بدقولیهاشون، و جواب دیر دادنهاشون وقتی باهاشون کار داری عصبانیم میکنه.

من خیلی سعی کردم طرز فکر سیاه-سفید رو کنار بذارم و با چند تا اشتباه آدمها رو کنار نذارم، ولی به چه قیمتی وقتی طوری رفتار میکنن که به خورد شدن اعصابت می انجامه؟

این مساله عصبانی شدن از دست بینظمی توی قرار فقط شامل دوستان نمیشه و حتی ممکنه افراد خیلی نزدیک رو هم در بر بگیره. مثلا وقتی با خواهرم قرار میذارم برم سینما و وقتی میرسم خونه انتظار دارم حاضر باشه و نیست و یه ربع دیر میرسیم سینما؛ یا وقتی هر چی اصرار میکنم زودتر برای رفتن به تئاتر از خونه بریم بیرون و قبول نمیکنه و بعدش توی راه باید همه اش حرص بخورم که مبادا دیر برسیم و اول نمایش رو از دست بدیم؛ خب این جاها هم مثل بقیه موارد من شدیدا عصبانی میشم و فکر میکنم شاید بهتره اصلا با خواهرم نرم بیرون.

دارم فکر میکنم یه مدت تنها برم این ور و اون ور. یعنی منتظر کسی نباشم. وقتی تو هستی و خودت، زمان بندی و برنامه ریزی دست خودته. دیگه کسی نیست که از صبح بهش مسیج بدی و گوشیهاش خاموش باشه و تازه بعدازظهر بهت خبر بده نمیاد؛ یا مثلا طرف تمام مدت توی اینستاگرام داره عکس لایک میزنه؛ بعد وقتی بهش توی وایبر مسیج میدی چی شد قرارمون بخونه و جوابت رو نمیده!!!! وقتی خودت تنها میری بیرون و جاهای دیدنی، دیگه این جور موارد وجود نداره و کسی نیست که اعصابت رو بریزه به هم و با این کارها ناراحتت کنه.

خب تا حالا فعلا برنامه تنها بیرون رفتنم شامل این چند جا میشه:

1- سینما فلسطین و فیلم در دنیای تو ساعت چند است

2- کافه ما سه تا پایین سینما قیام

3- هتل انقلاب و لذت بردن از محیط قدیمی اما هنوز شیکش

4- فیلم نهنگ عنبر، سینما صحرا

5- رفتن به نشر ثالث و خرید کتاب زوزنامه نگاریهای همینگوی (شاید هم کافی شاپش چیزی خوردم)

6- اون آقای پیر مهربون قبل از پل کریمخان که مجله خارجی میفروشه

7- رفتن به تور یک نفره؛ غار علیصدر یا کتله خور

ببینیم چی میشه! البته که همیشه "من مرد تنهای شب ام" و بوده ام، ولی بذارید خودمو بسنجم ببینم چقدر به این برنامه عمل میکنم ;)

   + پرکلاغی ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()