پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

یک سه شنبه کاملا عادی

دو ماه پیش نمایشنامه خانه عروسک رو توی کامپیوتر محل کارم ذخیره کرده بودم و مابین کار هر وقت خسته می شدم کوچولو کوچولو یه مقدار ازش می‌خوندم تا هم خستگی در کنم هم یه کتاب خونده باشم. خلاصه الکی الکی 50 ص جلو رفتم. گذشت تا این که هم کارم زیاد شد هم کتاب رو از روی دسکتاپ به داخل یکی از پوشه‌هام گذاشتم و از جلوی چشمم برداشته شد و کلاً یادم رفت. فقط هر بار توی کتاب‌های در حال خوندن اکانت Goodreads ام می‌دیدمش و یادم می‌اومد ای وای این رو هنوز تموم نکردم. امروز دیدم کلی برگه پرینت دارم که پشت‌شون سفیده. وقتی این همکار سختگیر که بعد از عید منتقل شده بخش ما از جاش بلند شد رفت، سریع برگه‌ها رو گذاشتم توی پرینتر و 20 صفحه پرینت گرفتم. وقتی که احساس کردم مغزم دیگه نمی‌تونه کار کنه، 20 صفحه رو گذاشتم جلوم و شروع کردم خوندن. خیلی تند تند می‌خوندم چون استرس تموم کردن کار اصلی‌ام رو هم داشتم. خلاصه تند تند 20 صفحه دیگه رو هم خوندم و رسیدم صفحه 72. اما راستش رو بخواید اول‌های ماجرای نمایشنامه خیلی دقیق یادم نمونده بود و از ذهنم رفته، انگار باید دوباره از اول بخونمش. ولی الان خوشحالم، فقط 24 صفحه دیگه مونده تا کتاب تموم شه و توی Goodreads ام به عنوان یه کتاب خونده شده علامتگذاری‌اش کنم. هر چند باز باید از اول بخونمش، هم اینکه فارسی‌اش رو هم پیدا کنم بخونم تا بیشتر و بهتر توی ذهنم ثبت بشه.

بعد از اون هم دو تا پروژه کتاب کوچولوی زیر 150 صفحه‌ای رو دارم. یکی‌اش اسمش هست The House on Mango Street که یه نویسنده مکزیکی-آمریکایی نوشته و فسفر زیادی واسه خوندنش لازم نیست، یکی هم یه کتاب از ریموند چندلر که الان اسمش خاطرم نیست ولی یادمه توی لیست کتاب‌های کوتاه زیر 150 صفحه که مجله Readers Digest معرفی کرده بود پیداش کردم و تصمیم گرفتم بخونمش. فقط ازش این رو می‌دونم که داستانش پلیسیه و ریموند چندلر هم قبلاً توی وال استریت سرمایه‌گذار بوده و وقتی توی دوره رکود اقتصادی آمریکا همه چیزش رو از دست می‌ده، می‌شینه خونه و کتاب پلیسی می‌نویسه!

دوست پرتغالی هم دو سه تا کتاب جدید برام فرستاده که هنوز لای هیچ کدومشون رو باز نکردم، این رو بذارید روی چند تا کتاب قبلی که فرستاده و اونا رو هم هوز نخوندم. وای وای!

   + پرکلاغی ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()