پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

مهر 86

 

داستان پادشاه ادیپ رو شنیدید که ناخواسته با مادرش ازدواج می‌کنه و می‌شه برادر بچه‌هاش؟ خیلی قشنگه. بخونیدش. فروید اسم عقده‌ی ادیپ رو از روی همین داستان یونانی گرفته.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:18  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


 

- لئون، فکر کنم یه جورایی عاشقت شدم. می‌دونی، اولین بارمه...

- از کجا می‌دونی «عشقه» وقتی تا حالا عاشق نشدی؟

- چون حس‌اش می‌کنم.

- کجا؟

- تو شکمم. همه‌جاش داغه. همیشه یه گره توش بوده اما حالا دیگه نیست.

- ماتیلدا، خوشحالم که دیگه دل‌درد نداری و فکر هم نمی‌کنم معنی خاصی داشته باشه. من دیرم شده. متنفرم دیر برسم سر کار...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:41  توسط پرکلاغی 

   + پرکلاغی ; ٤:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()