پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

مرداد 88

امشب دور میدون ونک نه از اون یگان‌های ویژه سپر به دست و باتوم‌دار خبری بود و نه از اون پلیس‌های موتور سوار با لباس سیاه. بر خلاف چند روز بعد از تحلیف که شب‌اش میدون رو پر کرده بودند و دور آب‌نما ایستاده بودند منتظر. از اون گشت‌های ارشاد همیشگی هم خیلی وقته خبری نیست، گویا ماشین‌هاشون به کارهای مهم‌تر دیگه‌ای اختصاص داده شدند. هیچ وقت یادم نمی‌ره یه شب که توی ترافیک گیر کرده بودیم، چشمم افتاد به یکی از ون‌هاشون و چشم تو چشم یکی از این ماموراشون شدم. اون هی منو نگاه می‌کرد من اونو. جالب این‌جاش بود که نمی‌تونستیم چشم از هم برداریم. یاد اون صحنه ی فیلم هشت‌پا افتاده بودم که ماشین یه زن پلیس کنار ماشین ماهایا پطروسیان و مهتاب کرامتی و آتنه فقیه نصیری وایمیسه و ...

(ادامه دارد- الان نمیتونم ادامه رو بنویسم باید برم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:52  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


خدایا... این چه جنایتهایی که هر روز بیشتر داره عیان میشه؟ همه این چیزهایی که داره رو میشه یه روز گردن مسببش رو میگیره قبول٬ ولی روزی چند تا خبر بد باید شنید تا این حکومت باطل تموم شه؟ این چیزی که کروبی توی نامه به رفسنجانی ازش صحبت کرده قابل تصور نیست... رفتار منافی عفت با زندانیان دختر و پسر٬ جوونایی مثل من و شما٬ بی هیچ گناهی٬ پاک و معصوم. خدایا این چه حکومت اسلامیه که یه ذره از رفتارشون با زندانیا بر اساس اسلام و هیچ دینی نیست؟ ای خدا... تو صدای ما رو بشنو...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:15  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


!Happy B-day to Me

[نکته: دیروز بود!]

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:36  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

   + پرکلاغی ; ٤:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()