پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

 

این چیزی که می‌خوام بگم مال عهد دایناسورهاست؛ اون موقع‌ها توی بعضی خونه‌ها روی فرش‌هاشون یه چیزی می‌انداختن به اسم روفرشی؛ و کاربرد این وسیله این بود که فرش رو از کثیف شدن و آشغال گرفتن و لک شدن محافظت کنه و تا سال‌ها نو بمونه و هر وقت مهمون اومد سریع اون روفرشی رو از روی فرش بکشن و فرش تمیز و قشنگ زیر پای مهمون خودنمایی کنه. دیشب یکی از این رو تختی‌ها که خیلی شبیه اون روفرشی‌ها بود کشیده شده بود روی پتوم. شبکه خیلی خواب‌آلود بودم روتختی سنگین رو از روی پتوم نکشیدم کنار و همون‌طوری رفتم زیرش! دم‌دم‌های صبح بود که داشتم کابوس می‌دیدم. خواب می‌دیدم که توی یه اتوبوس نشسته‌ام یهو دیدم ماشین بسیج داره از پشتمون میاد و دستور توقف میده . نفر پشت سری من با ترس و وحشت می‌گفت :نه نه.  ولی از در اتوبوس اومدند تو و گرفتن بردنش.

 بعد یکیشون اومد بالای سر من و می‌خواست من رو ببره اما نبرد اندازه‌ی غول بود قد و قوارش. در عوش شروع کرد یه زن رو که جلوی من نشسته بود به اذیت کردن و دست زدن به تنش اینجا بود که از خواب پریدم و احساس کردم زیر بار پتو و اون رو تختی سنگین دارم خفه می‌شم. درسته که این خواب هیچ ربطی به اون رو تختی نداشت اما اگه روم نبود حداقل می‌تونستم غلط بزنم و اون کابوس رو نبینم. اما اون کابوس هیچ ربطی به رو تختی روی پتوم نداشت. ببین چه وضعی شده که بدترین کابوس‌های آدم سیاسی هستند. مثل همون باری که خواب می‌دیدم دارن تو یه داداگاه انقلاب به جرم ارتباط با اسراییل محاکمه‌ام می‌کردن و وقتی وحشت زده از خواب پریدم با خودم قرار گذاشتم کم‌تر وبلاگ‌های اسراییلی بخونم.

   + پرکلاغی ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()