پرکلاغی

نویسنده‌ی وبلاگ پرکلاغی در بلاگفا هستم.

اردی‌بهشت 86

گلی که امروز لبخند می‌زند،
فردا می‌میرد؛
همه‌ی آن‌چه آرزو داریم بماند،
وسوسه می‌کند و سپس پرواز می‌کند.
شادی این دنیا چیست؟
نوری که شب را به سخره می‌گیرد،
درخشان اما کوتاه.

 

 پرسی شلی

 

 مدت‌ها پیش به پرند نیلگون قول داده بودم در بازی آرزوها شرکت کنم. راستش رو بخواهید خیلی در این مورد فکر کردم، ولی نمی‌دانم چه بگویم. چند ماه پیش دوستی دقیقا همین سوال را از من پرسیده بود ولی باز هم از جواب دادن بازمانده بودم. چرا؟
قاعده این است که چند نفر دیگر را هم دعوت کنم. نمی‌دانم چه کسانی دوست دارند از آرزوهایشان بگویند و چه کسانی نه. هرفردی که دوست داشت از طرف من در این بازی شرکت کند. قبول؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:32  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


خانم پاریس هیلتون، نوه‌ی مدیر هتل‌های زنجیره‌ای هیلتون، مدل لباس معروف، مجبورند به علت زیر پا گذاشتن قوانین رانندگی و ادامه به رانندگی بدون گواهینامه، بیست و سه روز را در لس‌آنجلس در زندان سپری کنند. راه فراری هم نیست. جالب است نه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:28  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


پرشن‌بلاگ مزیتی دارد که بلاگفا ندارد و آن هم امکان رعایت نیم‌فاصله در متن‌ها و نظرات است. اما نیم‌فاصله چیست؟ به دو واژه‌ی زیر دقت کنید:

می روم :   می‌روم

سبد ها :   سبدها

در واژه‌های قبل از دو نقطه، فاصله‌ی بین "می" و "ها" و اصل واژه رعایت نشده اما در واژه‌های بعد این‌کار انجام شده. به این می‌گویند نیم‌فاصله.

چگونه نیم‌فاصله را در هنگام تایپ رعایت کنیم؟

کلید space فاصله را ایجاد می‌کند اما فشار دادن همزمان shift و space باعث به وجود آمدن نیم‌فاصله می‌شود. تمام!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:4  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


 

اگر روزی در آفریقا گذرتان به کویر صحرا افتاد حتما آن را خواهید شناخت. و اگر پاداد و گذارتان به آن جا افتاد به التماس ازتان می‌خواهم که عجله به خرج ندهید و درست زیر ستاره چند لحظه‌ای توقف کنید. آن وقت اگر بچه‌ای به طرف‌تان آمد، اگر خندید، اگر موهایش طلایی بود، اگر وقتی ازش سوالی کردید جوابی نداد، لابد حدس می‌زنید که کیست. در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این جور افسرده خاطر بمانم:
بی درنگ بردارید به من بنویسید که او برگشته…

شازده کوچولو- اگزوپری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:6  توسط پرکلاغی 


دیروز اولین باری بود که یه وبلاگ رو که درباره‌ی علاقه‌ی یه نفر به یه نفر دیگه است رو از سر تا ته خوندم، و به این هم بسنده نکردم و بایگانی رو هم با ولع خوندم و باز هم می‌خواستم! وبلاگ‌هایی که نویسنده‌شان از یک نفر حرف می‌زند زیادند ولی این خیلی فرق داشت. منظورم موقعیت هر دو طرف و خیلی چیزهای دیگه بود، طوری که اول باورم نمی‌شد! (البته علاقه‌شون از اون علاقه‌های ممنوعه نبود) اما وقتی خوندم و خوندم دیدم نه واقعیه. دلم می‌خواد بازهم بیشتر بنویسه تا بیشتر بدونم. همه چیز یه جوری به نظر می‌رسه…

شب که روی کاناپه دراز کشیده بودم و فیلم می‌دیدم، با خودم فکر کردم که حتما خیالاتی شدم و چنین چیزهایی رو نخوندم. البته یه روز خسته‌کننده بعد از یه بی‌خوابی طولانی و کار با اینترنت فکر کنم باعث شد این‌طوری فکر کنم. همه چیز اون وبلاگ واقعی بود؛ عجیب اما واقعی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:26  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


این چند روز سرماخورده بودم. در اولین روز سرماخوردگی مثلا زرنگی کردم و رفتم دکتر تا سریع هرچی دارو وجود داره برام تجویز کنه تا من هم سریع خوب بشم. غافل از اینکه وقتی علایم بیماری هنوز خودشون رو نشون ندادن دکتر بیخودی آمپی‌سیلین و چیزهای مشابه تجویز نمی‌کنه. نتیجه این شد که با دو عدد قرص  ضدحساسیت مجبور بودم سر کنم تا اینکه بعد از دو روز علایم نامرد بیماری خودشون رو به طور کامل نشون دادن و اینبار دکتر همون چیزهایی رو تجویز کرد که دفعه اول می‌خواستم بهم بده.

نتیجه: ویروسها از من زرنگ‌ترند!

نکته‌ی مهم: برای زدن آمپول پنی‌سیلین دیرتر از ساعت ده به جایی مراجعه نکنید چون ممکن است دستور داشته باشند نزنند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:15  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


به نظر من کامل‌ترین سایت سینمایی دنیا، سایت IMDb است. توی این سایت می‌تونید راجع به فیلم‌ها و بازیگرها کلی اطلاعات بگیرید.

در این سایت می‌تونید پوستر فیلم، جمله‌ای که توی تبلیغ فیلم به کار برده شده، اشتباهات فیلم، نقل قول‌های معروف فیلم، مکان‌های فیلم برداری شده رو پیدا کنید. می‌تونید راجع به فیلم هم نظر بدید.

می‌تونید هر فیلمی رو که دوست دارید پیدا کنید و به اون امتیاز بدید. البته قبلش باید توی‌ سایت ثبت‌نام کنید که اصلا وقتگیر نیست. این سایت یه بخش هم داره به اسم دویست و پنجاه فیلم برتر. پایین صفحه‌ای هم که مربوط به فیلم مورد علاقه‌تونه می‌گه اگر از این فیلم خوشتون آمد 5 تا فیلم مشابه زیر رو هم ببینید و 5 تا فیلم به شما معرفی می‌کنه. یک مرجع سینمایی کامل!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:40  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات


 

بعد از بازی شب یلدا دوباره به یه بازی دعوت شدم. پرندنیلگون و بعد از اون هم دوید جکوب از من خواسته‌اند ترس‌هام رو بنویسم. من چهار تا از ترس‌های خنده‌دار بچگی‌ام رو نوشتم:

 

1- یک ساله که بودم شب‌ها می‌ترسیدم پاهام از پتو بیرون بمونه. همیشه فکر می‌کردم شب دزد میاد پاهایم را با چاقو می‌بُرد و با خودش می‌بَرد! هر شب موقع خواب پاهام رو گوله می‌کردم و پتو رو با دقت روی پاهام می کشیدم مبادا از زیر پتو بیرون بمونه.

 

2- در دو سالگی سریالی از تلویزیون پخش می‌شد که هربار قبل از شروع سریال موقع نوشتن اسم بازیگرها صحنه‌ی خفه کردن یه نفر رو نشون می‌داد. از اون صحنه می‌ترسیدم و همیشه وقتی آهنگ شروع سریال رو می‌زد می‌دویدم و یه جا قایم می‌شدم تا خود سریال شروع بشه.

 

3- در هفت سالگی روی جلد دفتر دیکته‌ام عکس دو تا ماهی با چشم‌های غلنبه بود که انگار به آدم زل زده بودند، همیشه می‌ترسیدم به جلد دفتر دست بزنم!! هنوز هم که هنوزه اون دفتر رو دارم و اولین چیزی که موقع دیدنش یادم میاد همون ترس عجیبه. هیچ فردی از این ترس خبر نداره.

 

4- یکی از وحشت‌های دوران دبستانم این بود که یکی از کتاب یا دفترها یا پلی‌کپی‌هایم رو جا بگذارم خونه و معلم دعوام کنه. یک بار هشت سالم که بود صبح بدون اینکه متوجه شوم با کیف خالی داشتم می‌رفتم مدرسه. وسط راه که بودم یه حس فیزیکی بهم گفت کیفم خیلی سبکه. راه آمده رو دوان‌دوان و نفس‌زنان با سرعت برق دویدم تا خونه و کتاب‌هایم رو گذاشتم تو کیفم. 

 

مدعوین:  آویسا، لارا، پچپچه، سامانیس و آرش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:31  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

   + پرکلاغی ; ۳:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()