امشب کلی با یکی از دوستام داشتم حرف میزدم. از آدمها و بیمسئولیتهاشون میگفتم. انگار نه انگار وقت و برنامه ریزی دیگران براشون مهمه، و بیشتر از اون از بی ادبی هاشون وقتی پیامهات رو میخونن و جواب نمیدن.

راستش دوست نداشتم با کسی در موردش حرف بزنم اما داشتم خودم رو هی میخوردم و اعصابم خورد بود. حرف زدن با این دوست راحت ترم کرد اما خب... مجبور به غیبت کردن هم بودم. به هر حال اون حق رو به من داد.

راستش رو بخواید دارم فکر میکنم یه سری آدمها رو از لیست مراوداتم حذف کنم. شاید آدمهای بدی نباشن و ته دلشون چیزی نباشه؛ اما این بینظمیهاشون، بدقولیهاشون، و جواب دیر دادنهاشون وقتی باهاشون کار داری عصبانیم میکنه.

من خیلی سعی کردم طرز فکر سیاه-سفید رو کنار بذارم و با چند تا اشتباه آدمها رو کنار نذارم، ولی به چه قیمتی وقتی طوری رفتار میکنن که به خورد شدن اعصابت می انجامه؟

این مساله عصبانی شدن از دست بینظمی توی قرار فقط شامل دوستان نمیشه و حتی ممکنه افراد خیلی نزدیک رو هم در بر بگیره. مثلا وقتی با خواهرم قرار میذارم برم سینما و وقتی میرسم خونه انتظار دارم حاضر باشه و نیست و یه ربع دیر میرسیم سینما؛ یا وقتی هر چی اصرار میکنم زودتر برای رفتن به تئاتر از خونه بریم بیرون و قبول نمیکنه و بعدش توی راه باید همه اش حرص بخورم که مبادا دیر برسیم و اول نمایش رو از دست بدیم؛ خب این جاها هم مثل بقیه موارد من شدیدا عصبانی میشم و فکر میکنم شاید بهتره اصلا با خواهرم نرم بیرون.

دارم فکر میکنم یه مدت تنها برم این ور و اون ور. یعنی منتظر کسی نباشم. وقتی تو هستی و خودت، زمان بندی و برنامه ریزی دست خودته. دیگه کسی نیست که از صبح بهش مسیج بدی و گوشیهاش خاموش باشه و تازه بعدازظهر بهت خبر بده نمیاد؛ یا مثلا طرف تمام مدت توی اینستاگرام داره عکس لایک میزنه؛ بعد وقتی بهش توی وایبر مسیج میدی چی شد قرارمون بخونه و جوابت رو نمیده!!!! وقتی خودت تنها میری بیرون و جاهای دیدنی، دیگه این جور موارد وجود نداره و کسی نیست که اعصابت رو بریزه به هم و با این کارها ناراحتت کنه.

خب تا حالا فعلا برنامه تنها بیرون رفتنم شامل این چند جا میشه:

1- سینما فلسطین و فیلم در دنیای تو ساعت چند است

2- کافه ما سه تا پایین سینما قیام

3- هتل انقلاب و لذت بردن از محیط قدیمی اما هنوز شیکش

4- فیلم نهنگ عنبر، سینما صحرا

5- رفتن به نشر ثالث و خرید کتاب زوزنامه نگاریهای همینگوی (شاید هم کافی شاپش چیزی خوردم)

6- اون آقای پیر مهربون قبل از پل کریمخان که مجله خارجی میفروشه

7- رفتن به تور یک نفره؛ غار علیصدر یا کتله خور

ببینیم چی میشه! البته که همیشه "من مرد تنهای شب ام" و بوده ام، ولی بذارید خودمو بسنجم ببینم چقدر به این برنامه عمل میکنم ;)

/ 6 نظر / 4 بازدید
مه سو

بدقولی ها واقعا اعصاب خرد کن هستن....اما خب یه وقتا کم تحملی ها باعث میشه در مراودات آینده تون دچار مشکل بشین...صبوریتون کم میشه... امروز داشتم با مامانم هم راجع به همین بحث می کردم که میشه از همون لحظه ی انتظار هم لذت برد...چون هرگز هرگز اون لحظه برنمی گرده...دیگه روزی که مثلا 24 سال و یک روزه هستی برنمی گرده و تموم شده...می تونی با لذت اون انتظار رو سپری می کنی و می تونی اعصاب خودتو هم خرد کنی و با ناراحتی و بحث بگذرونیش...چرا توی زندگی ماشینی الان اینقدر بدو بدوها عادی شده؟!!! چرا اینقدر کم تحمل شدیم در برابر اطرافیانمون؟!!! چرا نمی تونیم تحمل کنیم همدیگه رو؟!!! و بعدتر وقتی همین جوون وارد زندگی دو نفره میشه بخاطر صبوری نداشتناش خیلی راحت کارش به طلاق می کشه....چون تحمل نداره خلاف دوست داشتنی هاش باهاش رفتار بشه...جدا چرا؟!!! من خودمو مثال می زنم و به نظرم باید روی این حالتم خیلی تمرین کنم...تا صبورتر و در کنارش شادتر زندگی کنم....و اتفاقا می خواستم راجع بهش یه پست هم وبلاگم بذارم... به هر روی...پر حرفی کردم...امیدوارم برنامه های تک نفره تون خوش بگذره...

مه سو

راستی برای ماه مبارک رمضان ختم قرآن گذاشتم...خنم یک یا چند جز هنوز فرصت هست.....اگه دوس دارین در این راه همراهمون باشین یه سر به وبلاگم بیاین و پست ثابت رو بخونین و خبرم کنین... منتظر حضور سبز دوستان هستم...

سندباد

برای گردشگری یه روزه، دوستم چند وقت پیش گفت کافه تهرون تورهای یه روزه تهران گردی هم داره. گاهی جاهایی میبره که خودت به تنهایی نمیتونی برای یا اجازه ورود ندارهی؛ مثل بعضی مکان های مذهبی ادیان دیگه از روی اسمش این آدرس رو پیدا کردم: http://cafetehroon.blogfa.com/ منتها خودم نگشتمش ببینم چجوریه گفتم شاید به درد بخوره

سندباد

من بعد از اینکه آدرسشو واسه تو نوشتم دیگه زیر و روش نکردم. باید سرفرصت بهش سربزنم :دی

سندباد

ئه آفرین! خوباشونو بگو شاید منم برم [هورا]

سندباد

آیکن رقص سرخپوستی :)))))))))