خرداد 86

 

یکی لینک چند تا آهنگ از الویس پریسلی رو نداره من هم گوش بدم؟

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 16:56  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

توی یکی از این خونه ها٬ دل یکی بدجوری آتیش گرفته.

                                          

 مصطفی مستور٬ چند روایت معتبر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:42  توسط پرکلاغی 
همه جا رو دنبالت گشتم. حتی تو گوگل.

 Ananymous

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 2:27  توسط پرکلاغی 

 

The red rose whispers of passion,

      And the white rose breathes of love,

Oh, the red rose is a falcon,

      And the white rose is a dove.

 

But I send you a cream-white rosebud

     With a flush on its petal tips;

For the love that is purest and sweetest

     Has a kiss of desire on the lips.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 0:15  توسط پرکلاغی 

 

دیروز برای اولین بار فهمیدم چه اشتباهی کردم که یه کتاب رو از روی جلدش و با چند ورق زدن سطحی و دیدن تصویراش قضاوت کردم و فکر کردم کتاب خوبی نیست. خیلی وقت پیش میتونستم بخرمش اما اینکار رو نکردم. حیف. الان که کتاب دستمه میبینم اون اطلاعاتی رو که من با زحمت از اینور اونور دنبالش بودم و جمع کردم خیلیهاش تو این کتاب هست. البته ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ولی از این به بعد کتابهای خاص رو با دقت بیشتری ورق میزنم و اهمیت نمیدم جلدشون سبکه یا تصویراش بچگونه است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:12  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات
  به امید روزی که از سر بیکاری بشینم هی وبلاگ بخونم...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:15  توسط پرکلاغی 

  یادتونه از زندانی شدن پاریس هیلتون گفتم؟ مثل اینکه بعد از یک روز آزاد شده و قرار بوده بقیه دوران زندانی بودن را در منزل سپری کند که دوباره دستگیرش کردند. البته من پیگیر اخبار خانم هیلتون نیستم اما برام جالب بود که یه آدم مشهور و معروف رو هم میگیرن و زندان می اندازنش.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:5  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

سلام
من دیشب زود خوابیدم الان خیلی خوش‌اخلاقم. آنقدر که پر از امیدم. دیروز از بس آهنگ "کریسمس گذشته" جورج مایکل رو گوش دادم تا شب تو سرم همین آهنگ بالا پایین می‌رفت. صبح اما می‌خواستم با زرنگی از توی آب‌های پیاده‌رو رد نشم و از بالای جدول رد شم اما آخرش با کله آمدم پایین و پام دقیقا رفت تو آب‌های کثیف... کفش‌های جیر نازنین‌ام... و مهم‌تر از همه ضایع شدن‌ام جلو دو سه تا آدم :( البته جوانمرد بودن و نه تنها نخندیدن بلکه اظهار همدردی هم کردند. من باید زود برم اما یه توصیه ایمنی میخوام به همتون بکنم: شب‌ها زود بخوابید. جدی می‌گم. هیچ چیز مثل خواب کافی تو شب تو روحیه و اعصاب و رشد و همه چیز آدم تاثیر نمی‌ذاره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 9:59  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

 

اگر دنبال دو تا داستان کوتاه لطیف هستید «جهنم- بهشت» از جومپا لاهیری و «شیرینی عسلی» از موراکی (یا یه چیزی تو همین مایه‌ها!) انتخاب‌های خوبی هستند. من که از دومی‌اش خیلی بیشتر خوشم آمد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 18:50  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

 

ببینم کسی اینجا می‌دونه قضیه‌ی «خانواده‌ی شمعدانی» چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:23  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهن‌ات روی طناب‌رخت،

باران را

اگر می‌بارد بر چتر آبی تو

و چون تو نماز‌خوانده‌ای خداپرست شده‌ام.

 

 بیژن نجدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 21:28  توسط پرکلاغی 

 

مسجد امام صادق که سال‌ها زمین‌اش همان‌طوری گوشه‌ی میدون فلسطین مونده بود، داره ساخته می‌شه. دوست ندارم تغییری تو این میدون ایجاد شه. می‌خوام به همون شکل قدیم‌اش باقی بمونه…

یه بار داشتم فکر می‌کردم اسم قدیمی میدون فلسطین چی بوده. اول فکر ‌کردم میدون اسراییل بوده!!!!!!! بعد که پرسیدم فهمیدم «میدون کاخ» بوده. ولی خیلی با‌مزه می‌شد اگر اسم‌اش میدون اسرائیل بود. تصور کنید به راننده تاکسی آدرس می‌دادید: «مستقیم، میدون اسرائیل»!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:3  توسط پرکلاغی  |  آرشیو نظرات

 

crush در انگلیسی به معنای ضربه‌ی شدید خوردن یا تصادف کردنه. مثلن وقتی هواپیما سقوط می‌کنه می‌گن: The airplane has crushed.

حالا اگر یکی‌ بگه: «I got a crush on him» یعنی باهاش تصادف کردم؟

 نه! یعنی من دوستش دارم. معمولن هم برای بیان علاقه‌هایی به کار می‌ره که اونی که دوست دارید سنش خیلی بیشتر از شماست و شما در برابرش یه جورایی یه بچه حساب می شید.

حالا فکر کنید من همیشه یه شُو از مندی مور ( (Mandy Mooreنگاه می‌کردم که دائم این عبارت رو تکرار می‌کرد و من با خودم می‌گفتم این که اصلن محکم به کسی نخورد، چرا هی می‌گه «باهات تصادف کردم»؟!!

 

+ نوشته شده در
/ 0 نظر / 5 بازدید