تیر 86

از ته دل می‌خواستم و آرزو می‌کردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی بکنم. اگر این فراموشی ممکن می‌شد، اگر می‌توانست دوام داشته باشد، اگر چشم‌‌هایم که بهم می‌رفت در ورا‌ی خواب آهسته در عدم صرف می‌رفت و هستی خودم را احساس نمی‌کردم، اگر ممکن بود در یک لکه مرکب، در یک آهنگ موسیقی با شعاع رنگین تمام هستیم ممزوج می‌شد و بعد از این امواج و اشکال آنقدر بزرگ می‌شد و می‌دوانید که بکلی محو و ناپدید می‌شد به آرزوی خود رسیده بودم.

 

بوف کور- صادق هدایت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 0:33  توسط پرکلاغی 
/ 0 نظر / 14 بازدید